پیش به سوی ۴۰ سالگی.............
امروز از خواب که پا شدم ییهو رفتم تو فکر چهل سالگی!!
شروع کردم به اس ام اس دادن به ملت که بابا جان زود چهل
سالگیتونو تصور کنید که من بد کنجکاو چهل سالگیه دوستامم!!
دوستان هم همه تصوراتشونو گفتن و بعضیا هم نمی دونستن
چی باید بگن!!
خودم که تو چهل سالگی تنها بودم البته یه بچه از پرورشگاه
داشتم که پسر بود و مدرک دکترای یه رشته هم داشتم.
بالاخره کسی که شوور نمی کنه باید یه کار دیگه کنه خوف!
محمد گفت:یه آدم تنها تو یه خونه ی قدیمی که زیر یه درخت نشسته
و داره به عمر رفته فکر می کنه!
راستش با تصورش کلی حال کردم. سرشار از احساس بودو
منم که میمیرم واسه اینجور تنهاییا....
سارا گفت: من یه زندگیه آروم دارم با یه بچه ی شطون که تو سرمای
زمستون توی یه خونه ی گرم در کنار همسرم نشستم و بچه مون
هم داره شیطونی می کنه
الهی چه ناز!!!
علی رضا گفت: من یه شغل خوب دارم با یه درآمد تقریبا خوب و
یه زن خوب و یه خونه ی خوب تو تهران!!! کلا می خواد زندگیش
سرشار از هر چی خوب باشه
نسترن گفت: من رییس جمهور می شم!!!!!!!
بابا تو دیگه کی هستی!!!!! هنوز تعجب لازمه ها..................
زرین: یه خانوم مهندس که ازدواج کرده با اونی که دوسش داره یک
یا دو بچه هم داره و احساس خوشبختی می کنه!
سیمین: فرهنگیه! یه همسر ایده آل داره با یه پسر کاکل زری!
خوشبخت هم هست....
زهره: استاد دانشگاه و تنهای تنها
خوب بیا پیش خودم. منم تنهام
اون موقع
زینب: سر خونه زندگیشه در کنار شوهر و بچه.
الهام: مسقل و مجرد تو خونه ی خودشه!!
آدمای تنها زیاد شدن ها!
خلاصه اینکه همه یه زندگیه خوب خواستن با آرامش. البته به جز نسترن
که اگه رییس جمهور بشه دیگه رنگ آرامش و نمی بینه
میدونید چیزی که تو این تصورا واسم جالب بود این بود که
هیچکی تصور نکرد که مرده!!!
راستی چرا؟؟
بابا همه امید به زندگیشون بالاست ما شا ال......
شما چطور؟ چهل سالگیه شما چطوریه؟
تا یادم نرفته بگم که اسامی دوستان مستعاره!!!!